تبليغاتX
ஜ★ஜمرداب تنهاییஜ★ஜ

ஜ★ஜمرداب تنهاییஜ★ஜ

رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند

HOMEPAGE

E-MAIL

 آسمون من و تو يه مدته سياه شده

گفتن دوست دارم كم شده ،كيميا شده

 

 اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج

 اومده باز توي قلب من وتو خدا شده

 

 اون حسادت هايي كه  طعم عاشقي مونو  داشت

حالا انگار ارزشش قد یه ادعا شده

 

 اون دستا كه داده بوديم توي رويامون به هم

تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده

 

ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم

چرا حرف هامون مث تموم آدما شده

 

 گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود

طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده

 

ما رو چشممون زدن ما كه با هم بد نبوديم ما چه تقصيري داريم  

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 1:15 توسط مصلح |

 معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم

دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 1:22 توسط مصلح |

< /body>